بهعلاوه، نشانههايي از اطلاع ويليام كونكزي (دوازدهم ـ 1) از افكار لوكرتيوس ديده ميشود.
تصورم اين است كه سنّت لوكرتيوسي در غرب بيشتر زيرزميني و خاموش بود؛ در مورد سنّت اسلامي آن از قبيل رازي و ديگران، اين افكار جز بهصورت نقل از مآخذ يوناني بيان كردني نبود، لوكرتيوس تا سال 1417، كاملاً در معرض ديد قرار نگرفت، تا در آن هنگام، پوگو براتچوليني فلورانسي (1380 ـ 1459)،
درباب اشياي طبيعي را از نو كشف كرد. اين كتاب اولين بار، در سال1473 در براشا چاپ شد.
عقايد ارسطو در سدهٴ چهاردهم بر غرب مستولي شد و نهتنها آن را در آثار لاتيني، بلكه در نقاشيهاي زهداني هم ميتوان ديد. دو رسالهٴ كوچك لاتيني در اين زمينه در دست است كه در جنوب فرانسه نوشته شده، يكي در
باب بارداري زنان از پيِر دو ناديلز پرونسي و ديگري دستور تندرستي براي بارداري از ژان پاتاران لانگدوكي.
عقايد لوكرتيوس دربارهٴ توليدمثل تا سدهٴ پانزدهم پديدار نشد. دو بينش در كنار هم تا عصر جديد جريان يافت؛ بايد اين را بهخاطر داشت تا بتوان مجادلات ميان معتقدان نظريهٴ
منشأ حيات بودنِ جانوركها و نظريهٴ منشأ حيات بودن تخمكها1 را در اواخر سدهٴ هفدهم دريافت.
در مورد موجودات پست، خلقالساعه يا پيدايش خودبهخودي عموماً پذيرفته شده بود، حتي بهوسيلهٴ ارسطو. در عصر مورد بحث ما، هاينريش فون لانگنشتاين به آن نظريه يك چرخش اخترگويانه داد. تأثير كواكب نهتنها موجب پيدايش اقسام آفات ميشود، بلكه موجودات ديگري هم ممكن است پديد آورد، حتي نوع ديگري از انسان. البته، يكي از اصول اساسي اخترگويي تأثير كواكب بر روابط جنسي و تولد موجودات بود. درست است كه انسان بدون رابطهٴ جنسي والدينش متولد نميشود، ولي محصول اين رابطه هميشه تحت تأثير كواكب است.
آنان اين مطلب را به طور مطلق قبول نداشتند. امكان بكرزايي دستكم، در موارد استثنايي پذيرفته شده بود و براي مدتي طولاني مورد تأييد قرار گرفت. در مورد طول دوران آبستني هم ترديدهايي وجود داشت. مثلاً از سال 1437 سندي در دست است كه در آن اسقف يوهان دوم وورتسبورگي اظهار ميكند زني صاحب بچهاي شد كه پدرش سالها پيش ناپديد شده بود، با اين حال طفل مشروع بود. پيش از آنكه نمو تخم آغاز گردد، ممكن است براي مدتي مانند تخم گياهان بيجنبش بماند.
با فقدان اطلاعات درست در مورد آبستني (معلوماتي كه در آن زمان از لحاظ فني